رحمت الله شريفي نجف آبادى

46

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

محدودى است ، با مقايسه با مرتبهء بالا ، فاقد تماميت كمال آن ما فوق است ، بلكه قسمتى از كمالات آن را دارد ، سپس وقتى آن را كه ما فوق است ، با آن‌كه ما فوق آن است مقايسه كنيم ، باز نسبت به ما فوق خود محدود خواهد بود . و بر اين قياس است ، تا اين‌كه آن سلسله به مرتبه‌اى منتهى شود كه فوق تمام است ؛ پس مادون آن ، نسبت به آن ، محدود است و آن ما فوق ، مطلق و غير محدود به حد عدمى است و اگر خواستى بگو : حدش اين است كه حدى ندارد و اما مرتبه‌اى كه تحت جميع و تمام مراتب مىباشد ، پس در آن ، هرحد عدمى وجود دارد و كمالى ندارد ، جز اين‌كه قبول كمال مىكند كه آن هيولاى اولى است . مشائيان ، وجود را حقايق متباين به تمام ذات مىدانند و ذهب قوم من المشّائين . . . عرضيّا خارجا عنها لازما لها . و گروهى از مشائين گرايش يافته‌اند به اين‌كه وجود ، حقايق متباين است ؛ آن هم به اين نحو كه آن حقايق كاملا از هم جدايند ( نه اين‌كه مثل دو نوع باشند كه در يك جنس مشترك باشند ) ، اما اين‌كه در آن ( وجود ) حقايق متباينى است ، به دليل اين است كه آثار حقايق ، مختلف هستند و اما اين‌كه تباين به تمام ذات است ، براى اين‌كه بسيط هستند و بنابراين ، مفهوم وجود كه حمل بر آن حقايق متباين مىشود ، به حمل عرضى و خارج از آن حقايق و لازم آن‌هاست . ( پس حمل مفهوم وجود بر حقايق هستى به نحو خارج محمول است ، نه به نحو محمول بالضميمه ، اولى ، مثل حمل سفيد بر سفيدى و دومى ، مثل حمل سفيد بر جسم و دليل آن‌كه مفهوم وجود ، خارج از حقايق متباين است ، طبق برهان خلف اين‌كه ) اگر داخل بود ، جزء حقايق به حساب مىآمد كه منافى با بساطت آن حقايق است ( مانند مفهوم عرض كه بر نه مقوله كه كاملا از هم جدايند ، حمل مىشود ، ولى نه به‌عنوان جزء جنسى آن‌ها ، بلكه عارض و لازم آن‌هاست . حاجى در اين مورد مىفرمايد :